فروشگاه گلد داک

فروشگاه گلد داک

فروشگاه جامع تحقیقات علمی و پژوهشی
فروشگاه گلد داک

فروشگاه گلد داک

فروشگاه جامع تحقیقات علمی و پژوهشی

دانلود جمعیت، خصوصیات و ویژگی‌های آن

امروزه مسائل مربوط به جمعیت، خصوصیات و ویژگی‌های آن، چنان رابطة تنگانگی با خود و با عوامل غیرجمعیتی پیدا کرده است که جایی را برای اثبات حقانیت خود مبنی بر ضرورت توجه به ضرورت توجه به مسائل جمعیتی در ارتباط با دیگر عوامل از قبیل منابع طبیعی، زیست‌محیطی، غذایی ، مسائل سیاسی و امنیتی و باقی نگذاشته است در حقیقت محدودیتهای موجود در سطح کرة زمین آن هم
دسته بندی علوم اجتماعی
فرمت فایل doc
حجم فایل 63 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 118
جمعیت، خصوصیات و ویژگی‌های آن

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

مقدمه

امروزه مسائل مربوط به جمعیت، خصوصیات و ویژگی‌های آن، چنان رابطة تنگانگی با خود و با عوامل غیرجمعیتی پیدا کرده است که جایی را برای اثبات حقانیت خود مبنی بر ضرورت توجه به ضرورت توجه به مسائل جمعیتی در ارتباط با دیگر عوامل از قبیل منابع طبیعی، زیست‌محیطی، غذایی ، مسائل سیاسی و امنیتی و ... باقی نگذاشته است. در حقیقت محدودیتهای موجود در سطح کرة زمین آن هم در ابعادی وسیع و در طیفی گسترده که کانون توجه اغلب دانشمندان و صاحبنظران است، اگر نگوییم همة آنها مستقیماً تحت تأثیر جمعیت و تحولات آن پا گرفته، حداقل می‌توان مدعی شد که به طور غیرمستقیم تحمیل شده از سوی جمعیت و ابعاد مختلف آن بوده است. افزایش روزافزون جمعیت جهان و رشد شتابان آن بعد از انقلاب صنعتی در کشورهای توسعه یافته و متعاقب آن رشد بی‌رویه و انفجاری جمعیت در کشورهای در حال توسعه بعد از جنگ جهانی دوم (دهه 1950) به سب کنترل مرگ و میر، در نتیجة تحولات عظیم در ارتباطات جهانی، پیشرفتهای سریع تکنولوژی بویژه در زمینة داروهای جدید و گسترش سیاستهای جدید سرازیر شدن کالاهای مختلف ساخته شده صنعتی، گسترش مؤسسات آموزشی و بهداشتی و ارتقای سطح آگاهی، آموزش و پیشگیری در بین کشورهای مختلف و ... مشخص شدن رابطة نزدیک، پیچیده و مستقیم یافت و ساخت جمعیت کشورها با تمام شرایط زندگی انسانی و درجه توسعه اقتصادی و اجتماعی آنها، تلاش همه جانبة محافل علمی و اجرایی را جهت شناخت هر چه دقیقتر جمعیت و ویژگیهای آن در رابطه با بستر جغرافیایی خود ایجاب کرده است. بدیهی است این امر خود موجب توسعة علوم وابسته به جمعیت بویژه گسترش شاخه علمی جغرافیای جمعیت که یکی از جدیدترین ، هیجان‌انگیزترین و بحث‌انگیزترین شاخه‌های جغرافیا می‌باشد، گردیده است. دانشی نو که ریشه در اندیشه‌های کهن و نحله‌های فکری ـ فلسفی مختلف دارد. البته لازم به یادآوری است که در کنار این تلاشها نباید پیدایش و توسعة دانش انفورماتیک ، تحولات شگرف علمی و تکنولوژی در زمینه‌های مختلف و بدنبال آن گسترش فعالیت انسانها و گشوده شدن چشم‌اندازهای وسیع و جدید جغرافیایی را در چگونگی گسترش دامنه مباحث و قلمرو مطالعاتی آن نادیده انگاشت، چرا که دانش انفورماتیک به همراه شاخه‌های علمی دیگر امکانات وسیع کارآمدی را در اختیار جغرافیدانان و سایر دانشمندان قرارداد و امکان آن را فراهم ساخت که دانشمندان و صاحبنظران جمعیتی بتوانند همزمان با تحلیل عوامل مؤثر و مختلف بر چگونگی تحولات یک پدیده، معین بدور از اشتباهات و خطاهای ناشی از نگرش تک بعدی امکان تحلیل ترکیبی عوامل جمعیتی و غیرجمعیتی را داشته باشند. به عبارت دیگر نگرش سیستمی در تحلیل پدیده‌های جمعیتی جایگزین روشهای مبتنی بر تجربه‌گرایی محض و تک‌بعدی گردید. تحت تأثیر این تحولات جغرافیای جمعیت از حالت توصیفی محض خارج و به عنوان علمی که علاوه بر تأکید بر تباینات مکانی، جنبه‌های فضایی را در رابطه با طبیعت به هم پیوسته مکانها مورد بحث و بررسی قرار می‌دهد، مطرح شده تا از این طریق بتواند نسبت به کشف و تشریح اصول روابط بین پدیده‌های جمعیتی و غیرجمعیتی نایل آید.

با چنین نگرشی است که محققان جغرافیا تحت تأثیر نظامهای فلسفی، اقتصادی و اجتماعی گوناگون برداشتهای متفاوتی از جغرافیای جمعیت داشته‌اند. مسأله‌ای که موجب شده است جغرافیدانان گسترة نسبتاً وسیعی را دربارة قلمرو مطالعات جغرافیای جمعیت انتخاب کنند. امری که به دلیل پویایی این شاخة علمی، عدم وجود تعریف، قلمرو روشن و مشخص، فزونی تحقیق و بررسی در مورد جمعیت به دلیل مشخص شدن ارتباط پیچیده بافت و ساخت جمعیت با تمام شرایط زندگی انسانی، بهبود روشهای تحقیق و گسترش آمار ، رشد فزاینده جمعیت و بالاخره پذیرش انسان به عنوان محور مطالعات جغرافیایی، اجتناب‌ناپذیر می‌نمود. بنابراین می‌توان گفت هدف نهایی از مطالعات جمعیتی کمک به بهبود شرایط زیست‌انسانی از طریق مشخص کردن دو ضرورت است: نخست ایجاد اعتقاد عمیق نسبت به شناخت همه جانبه جمعیتها و تحولات آنها بویژه در بستر زمانی و مکانی و دیگری توجه به این امر که دو مقولة مطلوبیت ساختار جمعیت و توسعه، دو موضوع تفکیک‌ناپذیر از هم هستند. مطلوبیت بخشیدن به جمعیت به منظور محدود نمودن فعالیت نامتعادل انسانی و تحدید حدود و تعداد آن در چارچوب ظرفیت قابل تحمل سرزمینها و قلمروهای مختلف جغرافیایی به قصد فراهم آوردن زندگی سالم، طولانی، پربار برای همه مردم و برای نسلها با کمترین خطرات زیست‌محیطی.

با عنایت به مطالب بالا، مشخص می‌گردد که جمعیت ایران و چگونگی ، تراکم و تحولات آن عمدتاً به لحاظ جغرافیایی ، چندان مورد توجه قرار نگرفته است. این در حالی است که تحولات جمعیت در کشور بویژه در دهه‌های اخیر، بحثهای جمعیتی و مقوله‌های وابسته به آن را دامن زده است. افزایش بی‌رویة جمعیت ایران در دهه 60 و کاهش غیرمنتظره آن در دهه 70 و نمود بخشی از معضلات و مشکلات آن در حال حاضر به صورت آشکار و بخشی دیگر به صورت نهفته، آن هم در عرصه‌های گوناگون، ضرورت پرداختن به مسائل جمعیتی را بیش از پیش سبب شده است.

اینک به نظر می‌رسد اهمیت یافته‌های جمعیتی به عنوان عنصری تعیین‌کننده در فرایند برنامه‌سازی و برنامه‌ریزی بر کسی پوشیده نباشد. از این رو ، علاوه بر جنبه‌های آموزشی آن برای دانشجویان با هدف استفاده توسط کسانی تهیه شده که در فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری بر روند توسعه و شرایط زیست انسانی کشور دخالت دارند. بدیهی است با توجه به ابعاد وسیع مسأله و طیف گسترده موضوع جرافیای جمعیت که در بالا به آن اشاره شد، محتویات جزوه حاضر تنها بخشی از موارد مذکور را دربرمی‌گیرد و بیشتر در پی ارائه و ارتقای سطح آگاهی و ایجاد اعتقاد نسبت به شناخت ساخت و بافت و پویایی جمعیت و اثرات آن روی برخی عوامل غیرجمعیتی می‌باشد. از این رو کتاب شامل مباحثی چون مفهوم و قلمرو جغرافیای جمعیت، توزیع و پراکندگی، باروری و مرگ ومیر، رشد، مهاجرتها ، سیاستها و برنامه‌ریزیها و خط‌مشی‌هایی است که از طریق آن اثرات جمعیت و تحولات آن روی زمین و نواحی مختلف در بستر زمانی قابل بررسی و مشاهده است.

شایان ذکراست به دلیل رعایت جنبه‌های آموزشی، در اغلب موارد با این که کتاب دارای آمارهای توصیفی است ولی سعی بر این بوده است که خواننده را بیشتر به تفکّر و تعمق وادارد تا پذیرش آنها در چارچوب واقعیتهای از پیش ساخته شده، از این رو اثر حاضر می‌تواند علاوه بر دانشجویان رشته جغرافیا، مورد استفاده رشته‌های دیگر از قبیل جامعه‌شناسی، برنامه‌ریزی شهری، روستایی و ... قرار گیرد. همچنین به علت ماهیّت موضوع و علاقه عمومی نسبت به آشنایی با کم و کیف جمعیت و چگونگی تحولات و اثرات آن روی زندگی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، شغلی، و ... مطالعه آن برای افراد عادی خالی از فایده نخودهد بود.

در تدوین کتاب گرچه سعی مؤلف بر آن بوده است که از آخرین منابع آماری و علمی استفاده نماید ولی مسلماً کتاب دارای نقایص و نارساییهایی خواهد بود. یادآوری کاستیها و ارائه نظریات اصلاحی و پیشنهادهای سازنده آن به وسیله صاحبنظران و علاقمندان، مؤلف را نسبت به اصلاح آن و کاملتر کردن آن تواناتر خواهد ساخت.

در خاتمه وظیفه خود می‌دانم از زحمات ارزنده آقای محمود ضیایی، خانم ژیلا کلالی مقدم دانشجویان گروه جغرافیا بخاطر کمک در جمع‌آوری برخی آمارهای سال 1365 و 1375 ، قدردانی نمایم.

فصــل اول

جغرافیای جمعیت و روشهای مطالعه آن

ا. پیدایش ، تحول و تکامل جغرافیای جمعیت

مطالعه جمعیت و مسایل مربوط به آن به لحاظ گستردگی موضوع و طیف وسیع تغییرات آن در بین دانشمندان مختلف با زمینه‌های علمی متفاوت، که موضوع بررسیهای جغرافیای جمعیت است، نه تنها آن را در تلاقی با سایر شاخه‌های جغرافیا قرار داده بلکه منجر به پیدایش دیدگاههای مختلف در بین جغرافیدانان گردیده است که خود موجب مباحثه و منازعه بین جغرافیدانان و رشته‌های علمی مجاور مثل جمعیت‌شناسی شده است، امری که همواره در محافل علمی دنیا مطرح بوده و از محتوای کتابها و مقالات مربوط به جغرافیای جمعیت یا جمعیت‌شناسی جغرافیایی کاملاً مشهود و قابل لمس است. حال سوأل این است که جغرافیای جمعیت با این مفاهیم وسیع و گستردگی موضوع ، به چه نحوی و با توسل به چه روشی می‌تواند زمینه و قلمرو مطالعاتی خود را در میان رشته‌های علمی مجاور به ویژه جامعه‌شناسی و جمعیت‌شناسی برگزیند؟ پاسخ به این سؤال با توجه به ماهیت جغرافیای جمعیت‌ ، چندان ساده نیست، زیرا اصولاً در اغلب شاخه‌های مختلف جغرافیا مثل جغرافیای شهری، روستایی، اقتصادی و ... مضاف‌الیه توضیح‌دهنده مضاف است و به نحوی از انحاء آن را مشروط و مقید می‌کند، بدین نحو کلمة روستایی در جغرافیای روستایی، قلمرو مطالعاتی آن را به طور نسبتاً واضح مشخص کرده و مباحث اصلی آن را با تمرکز روی مسایل روستایی به عنوان عنصر اصلی یک تحلیل سیستماتیک تعیین می‌کند؛ ولی در جغرافیای جمعیت‌، کلمه «جمعیت‌» به لحاظ محتوا و طیف معنایی گسترده نه تنها نتوانسته است به قلمرو و مطالعات جغرافیایی جمعیت‌ قطعیت ببخشد، بلکه آن را با توجه به تعاریف معمولی جغرافیا، به طرف یک کلیّت کشانده است. کلیّتی که موجب پیدایش نظریات افراطی در مورد جغرافیای جمعیت‌ گردیده است. افزون بر این جغرافیای جمعیت‌ نه تنها یک رشته علمی پویاست، بلکه با گسترش فعالیت انسانها و دستیابی به تکنیکهای جدید و بازشدن چشم‌اندازهای تازه جغرافیایی، دامنه مباحث و قلمرو مطالعاتی آن همانند سایر رشته‌های علوم انسانی گسترش می‌یابد؛ بخصوص وقتی جغرافیای جمعیت‌، به عنوان علمی که علاوه بر تأکید بر تباینات مکانی، جنبه‌های فضیی جمعیت‌ را در رابطه با طبیعت به هم پیوستة مکانها مورد بررسی قرار داده و در پی کشف و تشریح اصولی روابط بین پدیده‌های جمعیتی و غیر جمعیتی برمی‌آید، بر پیچیدگی آن می‌افزاید. علاوه بر این زمینه‌های فکری و فلسفی جغرافیدانان تحت تأثیر نظامهای مختلف اقتصادی و اجتماعی در برداشت از جغرافیای جمعیت‌ و تعبیر و تفسیر آن به صور گوناگون، پیچیدگی آن را مضاعف می‌کند. بنابراین اگر عنوان شود که تا به حال از جغرافیای جمعیت هیچ تعریف قانع‌کننده‌ای ارائه نشده است امر غیرعادی نخواهد بود. علی‌رغم این که روی تعریف و محتوای جغرافیا، با وجود اختلافات دائمی جغرافیدانان، توافق عمومی جهت پذیرش این که «جغرافیا یکی از شاخه‌های علوم اجتماعی است که حق تقدم را به جنبه‌های فضایی پدیده‌ها می‌دهد» حاصل شده است.[1]

تا حدود سال 1950 علی‌رغم توجه زیاد به مطالعات جمعیتی، بیشتر از دیدگاه جمعیت‌شناسی و نه جغرافیای جمعیت‌ بدان پرداخته می‌شد و از مطالعه جغرافیای جمعیت‌ به صورت امروزی آن خبری نبود.[2] تا این که در سال 1951 «پیر ژرژ» با انتشار کتاب «مقدمه‌ای بر مطالعه جغرافیای جمعیت‌ دنیا»[3] و متعاقب آن «تراورثا» با انتشار مقاله‌ای با عنوان «بحثی در جغرافیای جمعیت‌» در نشریه انجمن جغرافیدانان آمریکا[4] باب مباحثه و مطالعه جغرافیای جمعیت‌ را با مفهومی تازه گشودند. شاید برای اولین بار در دنیای انگلیسی زبان «تراورثا» با مطرح کردن جمعیت‌ به عنوان نقطة عطفی که دیگر عناصر و پدیده‌های جغرافیایی از طریق آن قابل بررسی و مطالعه می‌باشد، جغرافیای جمعیت‌ را به عنوان رشته‌ای از شاخه‌های جغرافیای انسانی مطرح و موضوعات آن را تقریباً مشخص و چهارچوبی اولیه برای مطالعات جغرافیای جمعیت‌ ارائه کرد. در همان زمان تحت تأثیر «پیر ژرژ» در دنیای فرانسوی زبان بیشتر جغرافیدانان نظریه نسبتاً وسیعی را در باره قلمرو مطالعات جغرافیای جمعیت‌ برگزیدند. امری که به دلیل نوپا بودن رشتة علمی، عدم وجود تعریف صریح و روشن از آن، مشخص نبودن قلمرو مطالعاتی، اثر زمینه‌های فکری و فلسفی دانشمندان در تعبیر و تفسیر از جغرافیای جمعیت‌، فزونی تحقیق و بررسی در مورد جمعیت‌ به لحاظ گسترش آمار و ارقام و در پی آن مشخص شدن ارتباط مستقیم و پیچیده بافت و ساخت جمعیت با تمام شرایط زندگی انسانی و همزمان بودن آن با رشد فزاینده جمعیت و به ویژه بعد از دهه 1960 ، و بالاخره پذیرش انسان به عنوان محور مطالعات جغرافیایی ؛ اجتناب‌ناپذیر می‌نمود به طوری که «پیر ژرژ» (1951) عنوان می‌کند، مطالعه جمعیت مربوط به توزیع فضایی گروههای انسانی تحت تأثیر نظامهای مختلف اقتصادی و اجتماعی، آهنگ مهاجرتها، جنبه‌های دموگرافیکی، کلیت‌های سیاسی و روابط موجود بین گروههای انسانی می‌گردد. بعدها برای تحدید حدود مشخص آن یادآور می‌شود که مطالعات جغرافیای انسانی باید در 5 رشتة اصلی تعقیب گردد که یکی از آنها جغرافیای جمعیت‌ است.[5] این دیدگاه از جغرافیای جمعیت‌ در نظر «تروارثا» که برنامه کار منظم‌تری را ارائه می‌کند به صورت افراطی ظاهر می‌گردد. از نظر وی تعداد، تراکم و ویژگیهای جمعیت، پایة اساسی جغرافیا را تشکیل می‌دهد و نیز باید جنبه‌های مردم‌شناسی فیزیکی، فرهنگی، بهداشتی، مرحلة تحولات جمعیتی و به ویژه جغرافیای تاریخی جمعیت را به عوامل فوق‌الذکر اضافه نمود که به تعبیر «نوون» جغرافیدان فرانسوی،اصول یاد شده بسیار متعدد و برنامه‌کار، بسیار جاه‌طلبانه است.[6]البته مسأله به این جا ختم نمی‌شود، بلکه نظریات افراطی‌تری نیز مطرح می‌شود. «هوسون» (1960) توزیع جمعیت را به عنوان سنگ زیرین جغرافیا در نظر می‌گیرد و بدین ترتیب عملاً جغرافیای جمعیت‌ را نه تنها با جغرافیای انسانی، که با کلیّت جغرافیا همانند می‌انگارد. این تعبیر از جغرافیای جمعیت‌ عملاً در نظر «ویلسون» (1968) که از جغرافیدانان معتقد به محدود کردن قلمرو جغرافیای جمعیت است، به کاری مدافکن تعبیر و تفسیر می‌گردد.[7] برای «پیرگورو» (1972) که از زمره جغرافیدانانی است که نظریات جالبی در جغرافیای انسانی و مسائل مورد بحث آن دارد، تراکم جمعیت و عوامل مترتب بر آن یک محور اساسی در جغرافیای انسانی است و بقیة مسایل جمعیتی را در رابطه با تراکم جمعیت‌ از قبیل چگونگی توزیع، گذشته جمعیت‌، جمعیت‌ شهری و روستایی، فرم و اشکال تراکم و تمرکز جمعیت، مورد بررسی و مطالعه قرار می‌دهد. [8] بعکس «گورو» جغرافیدان دیگر فرانسوی به نام «پی‌یه» (1972) معتقد است که بسیاری از موضوعات مورد بررسی جغرافیای انسانی ، می‌تواند در محدوده بررسی جمعیت قرار گیرد.[9]افراطی‌تر از آن «برک» (1981) چنین اظهار می‌دارد: «به وسیله جغرافیای جمعیت‌ می‌توان تمامی روحیات اجتماعی را بررسی کرد به شرطی که آنها قابل شمارش، محدود و مشخص (قابل تحدید محل) باشند.[10] به عبارت دیگر جغرافیای جمعیت‌ تمام جغرافیای انسانی را دربرمی‌گیرد.

از جغرافیدانان ایرانی که آثار منتشر شده‌ای در این زمینه دارند می‌توان دکتر یدالله فرید، مسعود مهدوی و ... را نام برد. با این که دکتر فرید بیشتر تحت تأثیر مکتب جغرافیای فرانسه و به ویژه «پیر ژرژ» می‌باشد، اما توجهی خاص نسبت به مسایل جمعیتی و روابط متقابل بین پدیده‌های جمعیتی و یر جمعیتی با تأکید بر الگوی توزیع فضایی آنها، از خود نشان داده است. این امر دیدگاه وی را به دیدگاههای جغرافیدانان اروپایی غیرفرانسوی نزدیک کرده است.[11]

بدینسان از لابه‌لای عقاید و نظریات دانشمندان مختلف، مشخص می‌گردد که گستره و قلمرو جغرافیای جمعیت‌ بسیار وسیع است. این گسترش موضوع، بعضی از دانشمندان را واداشته است تا دامنة پژوهش را محدود سازند. از این میان «ویلبر زیلنسکی» نه به دلایل نظری، بلکه به دلایل علمی معتقد است که باید تنها خصایصی را که موضوع گردآوری اطلاعات در پیشرفته‌ترین کشورهاست مورد توجه قرار داد که عبارتند از :

1.خصوصیات زیستی : جنس ، سن ، امراض ، علل مرگ و میر و احتمالاً نژاد؛

2.خصوصیات اجتماعی: ترکیب خانواده، وضع ازدواج ، محل سکونت، آموزش، فعالیت، مذهب، قوم، ملیت ...؛

3.خصوصیات دینامیکی: باروری، مرگ و یر ، رشد، مهاجرت.

نظریة «زیلنسکی» مورد تأیید بسیاری از جغرافیدانان به ویژه «کلارک» (1972) قرار گرفته که این امر، از مباحث اصلی کتاب وی شامل : الگوهای توزیع و تراکم جمعیت، الگوهای ترکیب جمعیت، جمعیت‌های شهری و روستایی، باروری، مرگ و میر، مهاجرتها، رشد جمعیت‌، جمعیت‌ و منابع و ... می‌باشد. «جونز» (1981) و «وودز» (1982) در جغرافیدان انگلیسی، به طور آشکار سعی در محدود کردن قلمرو جغرافیای جمعیت‌ به یک هسته مرکزی یعنی ساخت و دینامیک جمعیت، مهاجرت و ویژگیهای جمعیتی دارند.

در دهه‌های اخیر برخورد سیستمی با مسائل جمعیتی مورد توجه جغرافیدانان دنیا قرار گرفته است که ریشه در برگشت مطالعات علوم اجتماعی از تجربه‌گرایی (Empirisme) به کار سیستماتیک از سال 1940 به بعد در امریکا و به ویژه بررسیهای جمعیتی دهة 1960 «وات» (1960) دارد. نگرش سیستمی نمایانگر روابط متقابل عناصر تشکیل‌دهنده درون و برون سیستم بوده و ناظر بر تغییرات کیفی و کمی سیستمها تحت تأثیر دگرگونی عناصر تشکیل‌دهنده درون و برون سیستم بوده و ناظر بر تغییرات کیفی و کمی سیستمها تحت تأثیر دگرگونی عناصر تشکیل دهنده آنها می‌باشد. بدین صورت هر کدام از پدیده‌های مورد مطالعه جغرافیای جمعیت‌ در عین حالی که در درون خود دارای سیستمی مشخص می‌باشد با دیگر پدیده‌های غیر جمعیتی ، چون پدیده‌های طبیعی، اقتصادی، سیاسی و ... که خود از سیستمهای دیگری تبعیت می‌کند، پیوند خورده و تحلیلهای جمعیتی عمق و اصالت بیشتری پیدا می‌کنند. از طرفداران این گروه می‌توان به نظریات «و. زیلنسکی» ، «جان آی کلارک، 1972» «چارلز گیبسون 1980»، «جیمز نیومن» و «گوردون متزک» اشاره کرد. بر این اساس مسائل مورد بحث در جغرافیای جمعیت‌ علی‌رغم گسترش ابعاد آن متمرکز در بررسی جمعیت مکانها در ارتباط با منابع طبیعی، اکولوژی جمعیتی ، جمعیت‌ و کیفیت محیط طبیعی، رفاه اجتماعی، برنامه‌ریزی جمعیتی و سازمان‌دهی آینده، تحلیل سیاستهای جمعیتی در نواحی مختلف جغرافیایی و بالاخره تحلیل روابط متقابل آنها نه به صورت خطی بلکه به صورت زنجیره‌ای می‌گردد.

«استفان وایت» (1982) استاد دانشگاه ایالتی کانزاس، در معرفی و نقد کتاب «جمعیت» تألیف «متزک» و «نیومن» چنین می‌نویسد [12]: هدف و مقصود نهایی این کتاب، نتیجه‌گیری از روابط متقابل واقعیات، تئوریها، مسائل و مشکلات و خط مشی‌هایی است که از طریق آن ما می‌توانیم اثرات جمعیت را در سطح کره زمین بهتر درک کنیم ـ کتاب شامل مباحثی از قبیل مفهوم جغرافیای جمعیت‌ ، منابع، توزیع، رشد، باروری، مرگ و میر، مهاجرت، منابع طبیعی، سیاست، برنامه‌ریزی و خط‌مشی و ... می‌باشد. با این که کتاب به حدّ کافی دارای آمارهای توصیفی است اما روشن است که مؤلفان سعی در این دارند که خواننده را بیشتر به تفکر وادارند تا حفظ واقعیات، ... کوتاه سخن این که دانشجویان به تفکر عمیق در مورد پدیده‌ها تشویق و ترغیب شوند تا این که آنها را به صورت یک ایده مشخص شده از قبل بپذیرند.

بدین صورت با بررسی عقاید جغرافیدانان از سال 1950 به بعد در مورد مفاهیم و قلمرو جغرافیای جمعیت‌ به نظریات و دیدگاههای متضاد برمی‌خوریم، به طوری که عده‌ای جغرافیای جمعیت‌ را جزء یکی از رشته‌های جغرافیای انسانی تلقی کرده و گروهی دیگر عملاً آن را نه تنه با جغرافیای انسانی، که با کلیّت جغرافیا همانند می‌انگارند، دسته سوم در حد واسط این دو تلقی قرار می‌گیرند. به طور مسلم این برداشتهای مفهومی از جغرافیای جمعیت‌، گسترده شدن هر چه بیشتر قلمرو آن را ایجاب کرده است. اصولاً وسعت و گوناگونی موضوع مطالعه, اندیشه دائمی نسبت به اصلاح تئوریکی، اختلاف و منازعه بین محققان، از خصوصیات یک قلمرو علمی در حال تحول است. البته وجود این اختلافات هرگز مانع از این نخواهد شد که نتوان شمایی از یک قلمرو نسبی یا به عبارت دیگر در حال تحوّل را در ذهن داشت؛ وانگهی این اختلاف و تضاد تئوریکی بین دانشمندان مختلف دربرداشت از جغرافیای جمعیت‌ و قلمرو آن در عمل نیز مشاهده می‌گردد! در این مورد «دانیل نوون»[13] (1984) جغرافیدان فرانسوی کار ارزنده‌ای انجام داده است و آن بررسی موضوعات عمده و اساسی کتابهای جغرافیای جمعیت‌ (به استثنای موارد متدلوژیکی و موضوعات جنبی) که از سال 1965 به بعد منتشر شده، می‌باشد. بدین صورت 19 کتاب به زبانهای گوناگون از نقاط مختلف دنیا را مورد مطالعه و بررسی قرار داده است که درنتایج آن معلوم می‌گردد اختلافات زیادی در مورد زمینه و قلمرو مطالعات جغرافیای جمعیت در بین دانشمندان مختلف وجود دارد که این تفاوتها بر اساس دیدگاهها، ملیّت و تاریخ انتشار اثر به شرح ذیل به ضابطه درمی‌آیند:

میانگین موضوع مورد بررسی برای هر مؤلف 8/8، با دامنه تغییر زیاد بین 5 و 12 موضوع می‌باشد، البته فراوانی بیشتر از آن شش موضوع است ولی مع‌الوصف تعداد مؤلفینی که بیش از ده موضوع را مورد بررسی قرار داده‌اند، نسبتاً زیاد است (حدود 50 درصد). این خود دلیل آشکاری بر عدم یکسان بودن قلمرو علمی جغرافیای جمعیت‌ است که گاهی محدود و زمانی خیلی گسترده می‌گردد. این امر بر اساس ملیّت نیز قابل توجیه می‌باشد به طوری که قلمرو این علم در انتشارات انگلیسی زبان (3/7) موضوع فرانسوی (2/10)، روسی (5/9) ، آمریکایی (3/9) و سایر مؤلفان اروپایی محدودتر است. با بررسی تاریخ انتشار کتابها و مقایصه آن با تعداد موضوعات، چنین به نظر می‌رسد که گذشت زمان کاهش تعداد موضوعات را به دنبال داشته است. این امر در بین کتابهای انگلیسی زبان به ویژه انتشارات بریتانیا کاملاً محسوس است ولی در حالت کلی کتابهایی که در سالهای 1960 منتشر شده‌اند به طور متوسط دارای 78 موضوع، کتابهای منتشر شده در دهؤ 70 شامل 2/9 موضوع، ولی کتابهایی که از سال 1980 به بعد منتشر شده‌اند به طور متوسط 6/7 موضوع را شامل می‌شوند. البته باید منتظر شد که این گرایش تازه در محدود کردن قلمرو جغرافیای جمعیت‌ یک امر اتفاقی بوده است و یا در آینده نیز دنبال خواهد شد.


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.