فروشگاه گلد داک

فروشگاه گلد داک

فروشگاه جامع تحقیقات علمی و پژوهشی
فروشگاه گلد داک

فروشگاه گلد داک

فروشگاه جامع تحقیقات علمی و پژوهشی

دانلود تاریخچه بیمه در ایران

حمد مخصوص خدایی است که تمام کارهایش از روی علم و حکمت می باشد و از اوجز خیر و صلاح سر نمی زند و بر همه موجودات کمال رأفت و رحمت را دارا می باشد و حتی قراردادن موجودی به نام شیطان جهت اغوای بنی آدم هم ، از روی مصلحت و حکمت او بوده است
دسته بندی بیمه
فرمت فایل doc
حجم فایل 172 کیلو بایت
تعداد صفحات فایل 73
تاریخچه بیمه در ایران

فروشنده فایل

کد کاربری 8044

فهرست مطالب

مقدمه

فصل اول

تاریخچه بیمه آسیا 2

قصل دوم

تقسیم بندی انواع بیمه 5

قرارداد بیمه 8

بیمه نامه 11

تعهدات بیمه گذار 14

حدود تعهدات بیمه گذار در اعلام خطر موضوع بیمه 16

پرداخت حق بیمه 17

بیمه آتش سوزی 21

شکست شیشه 24

بیمه تمام خطر مقاطعه کاران 28

اطلاعات مورد نیاز برای ارزیابی ریسک 32

بیمه های مسئولیت مدنی 34

انواع بیمه مسئولیت مدنی 36

بیمه حمایت و پس انداز 57

بیمه نامه های مختلط عمر و پس انداز 58

فصل سوم

نمودار سازمانی بیمه آسیا 62

اهم وظایف و اختیارات و مسئولیتها در بخش اداره خسارت جانی 63

ارتباط بین روژه مزبور با درس پروژه مالی 64

فصل چهارم

ثبت اسناد هزینه 68

ثبت اسناد مطالبات 68

وارد کردن اطلاعت پرونده ها 68

گرفتن استعلام از پرونده ها 69

صدور چک و تاییدیه پرداخت چک 69

پرفراژ چک و تاییدیه پرداخت چک 69

تهیه صورت مغایرت بانکی 70

تکمیل کردن دفتر حواله خسارت 70

فصل پنجم

خلاصه و نتیجه 72

فصل ششم

فرمهای دوره کارآموزی 73

منابع

بسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ

وَ صَلَّ اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ الهِ الْطّیِّبینَ الْطَّاهِرین

مقدمه :

حمد مخصوص خدایی است که تمام کارهایش از روی علم و حکمت می باشد و از اوجز خیر و صلاح سر نمی زند و بر همه موجودات کمال رأفت و رحمت را دارا می باشد و حتی قراردادن موجودی به نام شیطان جهت اغوای بنی آدم هم ، از روی مصلحت و حکمت او بوده است .

کتابی که در پیش روی دارید نتیجه روزها و ساعتها تحقیق در کتب مختلف و جمع آوری مطالبی که بتواند حقیقت شیطان را بیشتر برای ما روشن نماید ، می باشد .

در این کتاب سعی شده است شیطان را آن طور که به واقعیت نزدیکتر است معرفی و مطالب را از کتب معتبر اخذ و ارائه نماییم .

نکته ای که لازم به تذکر است این است که ، هر کس به راههایی که جهت رهایی از شیطان بیان شده است عمل نماید ، با عنایت پروردگار ، مسلماً می تواند از دامهای او گریخته و در قلعه محکم الهی پناهنده شود و از دسترس او در امان بماند . به همین جهت توصیه می شودحتماًقسمت اخیر کتاب راکه دررابطه با همین نکته است مطالعه فرمایید .درآخر از همه کسانیکه بنده را در تدوین این مجموعه بنحوی یاری نموده اند تشکر می نمایم .

ماده و معنای لغوی شیطان :

مفسرین در ریشه و اشتقاق « شیطان » اختلاف کرده اند ، برخی از ماده « شاط » و گروهی از ماده « شَطَن » دانسته اند و جهت اختلاف این است که هر دو ماده ، مناسب معنای شیطان است . ابن اثیر « شاط » را در نهایه چنین معنا کرده است

« شاطَ یَشیطُ » به معنای سوختن ، و به این حدیث استناد نموده است

« اذا استشاط السُّلطانُ تَسَلَّطَ الشَّیطان » هر گاه آتش غضب بر سلطان چیره شود و مانند آتش گردد ، شیطان بر او غلبه می کند .

در المنجد چنین آمده است « شَاطَ یَشیطُ شَیْطاً وَ شَیاطَهً وَ شَیطوُطَهً »

سوختن چیزی را گویند و « شاطتِ القِدْرُ » سوختن غذای درون دیگ و چسبیدن به آن را گویند و « اِسْتَشاطَ عَلیه » یعنی از شدت خشم آتشین شد .

در قاموس بعد از بیان مطالبی که از المنجد بیان شد می گوید : « شاطَ فُلانٌ » یعنی هلاک شد و از این ماده است شیطان ، و « أَشاطهُ وَ شَیَّطَهُ » سوزاند و هلاکش ساخت.و در ماده « شَطَن » می گوید : ریسمان طویل و « الشّاطِن » خبیث ، و « الشیطان » هر گردنکش متمردی از انس و جن و جنبندگان « شَیطَنَ وَ تَشَیطَنَ »

أی فَعَلَ فِعلَهُ : یعنی هر کس چنین کند ( گردنکشی کند یا خبث ورزد )در نهایه می گوید : اگر نون شیطان را اصلی بدانی از ماده « شَطَنَ » مأخوذ است به معنای دوری یا دور از خیر . یا از ریسمان طویل ، و اگر نون آن را زائد بگیری از «شاطَیشیطُ » است : هر گاه هلاک شود : یا از « اِستشاطَ غضباً » هر گاه در خشم شد .

در المنجد در ماده « شَطَنَ » می گوید : « شَطنهُ شطناً » وی را دور ساخت . و

« شطنَ الرَّجل » از حق دور افتاد . « الشیطان » روح شریر .

راغب در مفردات می گوید : نون در شیطان اصلی است ، و از ماده « شطنَ » می باشد ، به معنای « تباعد » و گفته شده نون در آخر آن زائد است . و ابوعبیده گفته است : « شیطان » هر سرکشی است از جن و انس و حیوانات

« الشیطان اِسمٌ لِکلِّ عارمٍ من الجن و الانس و الحیوانات ».

تعریف شیطان

فخررازی در تفسیر گوید : هر متمردی ککه از طاعت خدا دور باشد را شیطان گویند . و گفته شده است شیطان قدرتی است نابکار و بسیار بدکردار ، که بر هر موجود گستاخ و سرکشی قابل اطلاق می باشد . در فرهنگ عرب ، شیطان نیرو و روحی است پلید و سرکش ، که به هر موجود گستاخ و نافرمان قابل اطلاق است ، خواه از آدمیان باشد یا از پریان یا از چهارپایان .

شیطان روح شریر و متمرد است و به مناسبت دوری از خیر و رحمت خداوند ، وصف شیطان بر او اطلاق شده است و بهتر آن است که شیطان را وصف بدانیم . و گفته شده شیطان خود به خود وجود ندارد ، اسم بلا مسمّی و لفظی است معما ، چنانکه سیمرغ نامی دارد و هیچ نشانی ندارد .

فرق شیطان با ابلیس چیست ؟

آیا شیطان همان ابلیس است ؟ پاسخ منفی است ، یعنی شیطان غیر از ابلیس است . شیطان ، آن چنانکه از موارد استعمال آن بدست می آید ، موجودی است فتنه انگیز ، موذی و مضر ، که پیوسته در صدد آزار و اذیت ، و انحراف و گمراهی مردم است و بر ایجاد اختلاف و فساد ، کوششی پیگیر و مستمر دارد ، چنانچه خداوند می فرماید :

« انّما یریدُ الشیطانُ انْ یوقعَ بینکمُ العداوهَ و البعضاءَ »

ترجمه : شیطان پیوسته می کوشد ، تا در میان شما دشمنی و کینه ایجاد کند .

اما ابلیس ، به معنای مأیوس از رحمت خداست . و آن موجودی است سرکش و عصیانگر ، که از نافرمانی و تمرد ، دستور خداوند متعال را اطاعت نکرده و بر آدم خاکی سجده ننموده . ابلیس اسم خاص است برای عصاینگری که پس از سالها عبادت ، بر اثر عدم انقیاد و تسلیم ، یکباره از کاخ تکبر و انانیت فرو افتاد ، و برای همیشه از درگاه حق رانده شد . آدم را فریب داد ، و هم اکنونو با لشگریانش در کمین آدمیان است . عده ای پنداشته اند که شیطان همان ابلیس است ، اما با توجه به معنای لغوی این دو واژه عربی ، وبا عنایت به موارد استعمال آنها ، به خوبی روشن می شود که این نظریه صحیح نیست . تعجب آن است که : بعضی از مترجمین ، در قرآن و نهج البلاغه ، گاهی ابلیس را به شیطان ترجمه کرده اند ، که از باب حسن ظن می توان گفت : شاید توجه به مفهوم وسیع کلمه شیطان داشته اند ، که بر هر موجود متمرد و سرکشی قابل اطلاق است . اگر در قرآن مجید و اخبار و روایات ، گاهی از ابلیس تعبیر به شیطان شده است ، از این جهت می باشد که ابلیس مشمول این وصف است یعنی موجودی است سرکش و متمرد .

یکی از دانشمندان در این زمینه می گوید : شیطان به معنای موجود شرور است و هم بر مخلوقات شرور ، خواه از جن باشد و خواه از انسان ، وو ابلیس از جن است . همانطور که در قرآن کریم ، کلمه آدم ، اسم خاص و عَلَم است برای آدم ابوالبشر ، و انسان و بشر اسم عام و اسم جنس است برای نوع بنی آدم ، همین طور کلمه ابلیس اسم خاص و علم است برای رئیس شیاطین و جنیان ، و شیطان وجن اسم عام است برای آن نوع . در صدر آیه 50 از سوره 18 : الکهف ، آمده است که « واذ قلنا للملئکهِ اسْجدوا لأدمَ فسجدوا الّا ابلیس َ کانَ مِنَ الجنِّ ففسقَ عنْ امرِ ربِّهِ ».

ترجمه : و یاد بیاور ای پیامبر ؛ زمانی را که ما به فرشتگان گفتیم : به آدم سجده کنید ، همگی سجده نمودند مگر ابلیس که او از جن بود و از فرمان پروردگارش سرپیچید . و در آیه 94 و 95 ، از سوره 26 : الشعراء آمده است :

« فَکُبْکِبُوا فیها همْ وَ الغاون و جنودُ ابلیسَ اجمعونَ »

ترجمه : در وقتی که جهنم برای گمراهان ظهور کند : پس همه معبودهای باطل و همه گمراهان به رو در آتش افتند ، و تمامی لشگریان ابلیس نیز به رو در آتش افتند .

نامهاو عناوین ابلیس چیست ؟

نامها و اسماء گوناگونی برای ابلیس ذکر کرده اند که بدین قرار می باشد :

1- عزازیل که گویند : عبری و به معنی عزیز خدا ، و یا نام بُزی است که کفاره گناهان را بر او می گذارند و در وادی بایر وبی آب و علفی رها می کنند تا کفاره گناهان قوم را به موضعی نامعلوم ببرد و آن نقطه نامعلوم منتهی الیه گناهان است ، ابلیس قبل از معلوم واقع شدن ، دارای این نام بود .

2- رجیم : چون ابراهیم او را در منی رجم و سنگسار کرد و یا اینکه توسط ملائکه یا به وسیله شهابهای آسمانی پرتاب شد .

3- حارث

4- ابومره( یا ابو قره و یا قتره ) .

5- ابوکردوس

6- ابوخلاف

7- ابودجانه

8- ابوابینی ( چون لبینی نام دختر ابلیس بود ) .

9- نائل

10- ابوالجانّ

ماهیت شیطان چیست ؟

در مفردات راغب درباب ماهیت شیطان آمده است که ، شیطان از آتش است و دلیلش را آیه ای از قرآن ذکر کرده است ، « وَ خَلَقَ الْجانَ مِن مَارج مِن نارٍ »

ترجمه : خداوند جن را از مخلوطی از آتش آفرید . از کلام راغب این مطلب را هم می توان استفاده کرد که پس شیطان از اجانین بوده است . کسانی که قائل به مجردات می باشند ، می گویند : أجنه مجرداتی ارضی و سفلی هستند ، زیرا : مجردات – یعنی موجوداتی که نیاز به حیّز و مکان ندارند و در مکانها و محلها حلول نمی کنند – یا عالی و منزه از تدبیر و تأثیر اجسامند یعنی « ملائکه مقرب » که مشائیون آنها را « عقول » و اشراقیون آنها را « انوار عالیه قاهره » می نامند ، و یا وابسته به تدبیر و تأثیر اجسام که مشائیون آنها را « نفوس سماویه » « یعنی قوای آسمانی » و اشراقیون « انوار مدبره » نورهایی که تدبیر می کنند می نامند .

والاترین موجودات مجرده ، حمل کنندگان عرش می باشند که هم اکنونو شمارشان به چهار عدد میرسد ، و در روز قیامت به هشت بالغ می گردند ، آنگاه به ترتیب ، ملائکه گرداگرد عرش ، ملائکه کرسی ، ملائکه آسمانها ، ملائکه کره اتیر (اتر) و هوا – که در طبیعت نسیم و باد جای دارد ، ملائکه کره زمهریر یعنی کراتی که سردند ، ملائکه دریاها و کوهها ، قراردارند آنگاه ارواح پائین تری که در اجسام نباتی و حیوانی تصرف و تأثیر می کنند در نظام خلقت مرتبتی را احراز کرده اند : پاره ای از این ارواح پائینی تابان و الهی و دارای اعمال نیک و اهل نیکی هستند ، اینان عبارت از « اجنه صالحه » و موجوداتی نامرئی می باشند که کرداری شایسته دارند ، و پاره ای دیگر از ارواح پائینی ، تیره و بدکار و بدخواه می باشند ، اینان عبارت از « شیاطین » هستند .

یکی از دانشمندان در ماهیت شیطان گوید : شیطان در ابتدای امر قبل از عالم تکلیف به صورت فرشتگان بود و لهذا خطاب سجده نیز در زمره ملائکه به او وارد شد :

« ولقد خلقنکم ثم صورنکم ثم قلنا للملئکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس لم یکن من السجدین »

ترجمه : و هر آینه تحقیقاً ما شما را آفریدیم ، سپس شما را صورت بندی کردیم سپس به فرشتگان گفتیم : بر آدم سجده کنید ، پس همگی آنان سجده کردند مگر ابلیس که او از سجده کنندگان نبود . شیطان چون خلقتش از آتش بود و از جمله جنیان بود که به صورت فرشته در ردیف آنها قبل از تکلیف بود ، لهذا از امر خداوند تخلف جست :

« وَ اذ قلنا للملئکهِ اسجدوا لأدمَ فسجدوا الا ابلیسَ کانَ مِنَ الْجنِ ففسقَ عنْ أمرِ ربِّهِ أفتتخذونهُ و ذریته اولیاءَ مِن دونی و همْ لکمْ عدوّ بئسَ للظلمینَ بدلاً »

ترجمه : و زمانی که ما به ملائکه گفتیم : بر آدم سجده کنید ، همگی سجده کردند مگر ابلیس که او از طائفه جن بود ، لهذا از امر پروردگارش انحراف جست . آیا شما او را و فرزندان او را ولی و صاحب امر و فرمان خود اتخاذ نموده و مرا بر کنار گذاشته اید ، در حالیکه ابلیس و فرزندان او دشمنان شما هستند ، بد بدل و عوضی است ابلیس برای ظالمان ، که او را به جای من برای خودشان ولی و صاحب اختیار قرار داده اند . چون روشن شد که شیطان از جن بوده است ، و از طرفی چون می دانیم : خداوند جن را از باد سوزان آفریده است طبق آیه « ولجانَّ خلقنهُ مِن قبلُ مِن نارِ السَّموم »

ترجمه : و سرنوشت جنیان رامااز پیش ازاین ،ازبادآتشین آفریدیم . و طبق آیه :

« وَخَلقَ الجانَ مِن مارجٍ مِن نارٍ » ترجمه : و خداوند جنیان را از آتش متحرک ( گاز آتشین ) آفرید . و از طرفی دیگر می دانیم که خلقت انسان از خاک است

« ولقدْ خلقنا الانسانَ مِن سللهٍ من طین »

ترجمه : و هر آینه ما تحقیقاً انسان را از جوهره و عصاره ای از گل آفریدیم . بنایراین خلقت هر دوی آنها ( جن و انس ) از عالم طبیعت و کون و فساد و آلوده با شرور و نواقص خواهد گشت ، و قابل تکلیف الهی و انر و نهی وطاعت و مخالفت و بالاخره تحرک بسوی مقصد و مطلوب اصلی .

یکی از دانشمندان در رابطه با ماهیت شیطان می گوید : از ظاهر مقابله ای که میان جمله :

« وَلقَد خلقنا النسانَ مِن صلصالٍ مِن حماٍ مسنون » ترجمه : و همانا آفریدیم انسان را از گل خشک ، از گل تیره ریخته شده .

و آیه بعد آن « وَالجانَّ خلقناهُ مِن قبلُ مِن نار السَّموم » برقرار شده این است که همان گونه که جمله اولی در صدد بیان اصل خلقت بشر است ، جمله دومی هم در مقام بیان همین معناست . پس نتیجه این می شود که خلقت جانّ در آغاز از باد آتشین بوده است . حال آیا نسلهای بعدی هم مانند فرد اولشان از نار مسموم بوده ، به خلاف آدمی که فرد اولش از گل خشک و افراد بعدش از نطفه او ، و یا جن هم مانند بشر است ، از کلام خدای سبحان نمی توان استفاده کرد زیرا کلام خدا از بیان این مطلب خالی است . علامه مجلسی رحمه الله درباره حقیقت جن و شیطان می فرماید : اختلافی بین مسلمین نیست که شیطان و جن از اجسام لطیفی هستند که در برخی از جاها دیده می شود و دارای حرکات سریعی می باشند . و در مجرای خون بین آدم نیز می توانند حرکت کنند .

علت سجده نکردن شیطان چه بود ؟

« قالَ مَا منعکَ أن لا تسجُدَ إذ أمَرتُکَ قالَ أنا خیرٌ مِنهُ خلقتنی مِن نارٍ وَ خَلَقتهُ مِن طینٍ» ترجمه : وقتی خداوند به او گفت چرا سجده نکردی گفت من بهتر از او هستم چون من ز آتش هستم و او از خاک ، مرا از آتش آفریدی واورا ازگل خلق کرده ای . یکی از دانشمندان می گوید : این آیه جواب ابلیس را به خداوند بیان می کند و این جواب اولین نافرمانی ابلیس است ، و در این جواب خدایتعالی برای اولین بار معصیت شد ، چون برگشت تمامی معصیت ها به همین منیت و ایستادن در مقابل خداوند بر می گردد در حالی که کبریایی و بزرگی لباس است که بر اندام کسی جز او سزاوار نیست و هیچ مخلوقی نمی تواند به خود تکیه کند و در مقابل خداوند و در مقابل إلهیه و آن وجودی که جمیع رویها در برابرش خاضع و گردن همه گردنفرازان در پیشگاه مقدس خمیده و هر ( صوتی ) در برابر عظمتش در سینه حبس شده و هر چیزی برایش ذلیل و مسخر است ، برای خود منیت قائل شده بذات خود تکیه زده « من » بگوید .


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.